یکی از خاصیتهای خوب سیستم مووبل تایپ که باعث برتری و انعطاف پذیری فوق العاده اون نسبت به سیستمهای مشابه شده ، قابلیت نوشتن برنامه های اضافه یا همون Plugin ها برای اونه . اگر تا حالا کارتون به نصب پلاگین ها افتاده باشه می دونید که اکثرا کاری وقت گیر و پردردسره ، مخصوصا قسمت دانلود فایل و آپلود کردن مجدد اون روی هوست . برنامه ای که امروز می خوام آموزش نصبش رو بنویسم کار رو برای افراد کالیبر بالا (مثل من ! ) راحت می کنه و با یک کلیک و در عرض 2 ثانیه پلاگین رو براتون نصب می کنه و خلاص !
مرحله اول : مقدمات
این پلاگین به یک سری ماژول برای کار کردن احتیاج داره که به این صورت باید نصبشون کنید :
1- XML::Simple . فایل رو از اینجا دانلود کنید و اون رو توی دایرکتوری extlib/XML/Simple.pm قرار بدید .(لینک تصحیح شد)
2- Archive::Zip . این ماژول بعد از دانلود پلاگینهای که به صورت فایل زیپ هستند اونها رو روی سرور Decompress می کنه . فایل رو از اینجا دانلود کنید و به آدرس extlib/Archive/Zip.pm آپلود کنید .
3 - Archive::Tar . این ماژول کار ماژول بالا رو برای فایلهای کمپرس شده با فرمت tar.gz انجام می ده . فایل رو از اینجا دانلود کنید و به آدرس extlib/Archive/Tar.pm آپلود کنید .
4- IO::Zlib . از اینجا دانلود کنید و به extlib/IO/Zlib.pm آپلود کنید .
5- Compress::Zlib از اینجا دانلود کنید و به extlib/Compress/Zlib.pm آپلود کنید .
6- Digest::MD5 از اینجا دانلود کنید و به extlib/Digest/MD5.pm آپلود کنید .
برای دانلود فایلها رایت کلیک کنید و Save Target As رو بزنید .
نکته 1 : اکثر سرورها نسبت به بزرگی و کوچکی اسم فایلها حساس هستند ، بنابراین دقت کنید که دقیقا فایلها رو به آدرسهای گفته شده آپلود کنید .
نکته 2 : تمامی فایلها باید به صورت اسکی آپلود شوند .
نکته 3 : آدرسهای بالا در دایرکتوری کار mt قرار دارند . مثلا اگر شما mt رو روی http://www.domain.com/cgi-bin/mt/ نصب کردید ، XML::Simple رو باید به آدرس http://www.domain.com/cgi-bin/mt/extlib/XML/Simple.pm آپلود کنید .
مرحله دوم : نصب
حالا برای نصب Plugin Manager آماده اید . برنامه رو از اینجا دانلود کنید و روی هاردتون unzip کنید . فایلها رو به این ترتیب روی سرور آپلود کنید :
Manager.pm : به extlib/MT/Plugins/Manager.pm آپلود کنید . (اگر این دایرکتوری روی سرور وجود نداشت آن را ایجاد کنید .)
mt-pm.cgi : این فایل رو باید در دایرکتوری فایلهای اجرایی mt آپلود کنید (همونجایی که mt.cgi قرار داره ) . بعد از آپلود حتما permission رو به 755 تغییر بدید تا فایل قابلیت اجرا شدن پیدا کنه .
فایلهای tmpl : کلیه فایلهای tmpl رو به دایرکتوری tmpl/plugins/ آپلود کنید .
styles-pm.css : این فایل رو در دایرکتوی استاتیک mt آپلود کنید .
dot.gif : در زیردایرکتوری images از دایرکتوری استاتیک mt آپلود شود .
نکته : کلیه فایلهای بالا به غیر از dot.gif باید به صورت اسکی آپلود شوند . dot.gif را به صورت باینری آپلود کنید .
مرحله سوم : کار کردن با Plugin - Manager
با وارد کردن آدرس فایل mt-pm.cgi وارد محیط plugin manager شوید . (آدرس فایل به صورت http://www.mydomain.com/mtdirectory/mt-pm.cgi خواهد بود) . برای ورود سیستم از شما یوزر و پسورد می خواهد که باید یوزر و پسورد mt خود را وارد کنید . بعد از ورود موفقیت آمیز وارد صفحه ای مانند این شکل خواهید شد . (کوچک کردن عکسها متن رو فشرده می کرد به همین خاطر ترجیح دادم در متن اصلی عکس قرار ندم ) . در بالای صفحه لیست پلاگین هایی قرار دارند که توسط این برنامه نصب شده اند که در ابتدای کار قاعدتا خالی است . در زیر این لیست فهرست پلاگین هایی که plugin manager از آنها پشتیبانی می کند آمده است . با کلیک کردن روی نام هر پلاگین صفحه ای مانند این شکل باز می شود.
برای دیدن توضیحات بیشتر روی علامت سوال کنار نام پلاگین کلیک کنید . در صفحه ای که باز می شود ، لینک برای نصب فایل ، لینک به صفحه توضیحات نویسنده برنامه ، لینک به صفحه مخصوص برنامه در فروم مووبل تایپ و لینکی برای چک کردن وجود تمام شرایط لازم نصب پلاگین وجود دارد . (مانند این شکل)
برای نصب یک پلاگین روی لینک نصب آن کلیک کنید . پلاگین مورد نظر به سرعت دریافت و روی سرور نصب می شود (معمولا در کمتر از 3 ثانیه ) و نام آن پلاگین به پلاگین های نصب شده توسط Plugin Manager در بالای صفحه اصلی اضافه می شود .
اگر می خواهید پلاگینی که قبلا نصب شده را از روی سیستم بردارید ، روی علامت سوال کنار نام آن در بالای صفحه اصلی کلیک کنید . صفحه ای مانند این شکل باز می شود . روی لینک Uninstall کلیک کنید و تمام .
این هم از فواید عید و فروردین ماه و بیکاریه که آدمی مثل من می شینه برای چیزی راهنما می نویسه !
نکته پایانی : هر از گاهی برای آپدیت شدن لیست پلاگین ها روی لینک Update Manually در صفحه اصلی کلیک کنید تا لیست به روز شود .
آخرین ویرایش : 4 فروردین 1383
بچه که بودم از 10 روز قبل از عید ذوق می کردم .
یادمه چه جوری سعی می کردم عمیق تر نفس بکشم تا هر وقت بهار اومد بفهمم .
هر روز گزارش هواشناسی (!) رو دنبال می کردم تا روند گرم شدن هوا دستم باشه !
از بچگی حالم از خرید به هم می خورد . زورکی دو تا دونه لباس می خریدم که بعدا معلوم می شد یا کوتاهن یا بلندن یا تنگن یا گشاد .
از 12 ساعت قبل از سال تحویل خونه مادربزرگ تلپ می شدیم . همونجایی که من با قاشق چایخوری سعی می کردم ذرات گرد و خاک هوا رو ناکار کنم . تعریف که کردم برات !
موقع سال تحویل من گوشمو می چسبوندم به شیشه تا صدای توپ تحویل سال رو بشنوم !
بعد مادربزرگ لای قرآن قدیمیه رو باز می کرد تا عیدی ها رو بده . من سالی یک بار کلام الله مجید را دوست داشتم !
بعد هم آش رشته مخصوص مادربزرگ که با کوفته قلقلی و خورشت قیمه کنارش باید خورده می شد . هیچوقت ربط قیمه با آش رو نفهمیدم !
هر کدوم از اعضای خانواده یه سبزه مخصوص خودشون داشتن . من و خواهرم هم دعوا می کردیم که سبزه گنده گندهه باید به کی برسه . از بچگی دیکتاتور بودم !
تلویزیون اون موقع می شد هووی مامانم . از بس پاش می نشستم . لیست برنامه ها رو با دقت مثبت منفی 2 دقیقه حفظ بودم . چه حالی کردم وقتی تلویزیون بروس لی پخش کرد !
عموی پدرم اولین کسی بود که باید می رفتیم دیدنش . 90 و خورده ای سال عمر کرد و همین چند سال پیش عمرش رو داد به شما . یه خونه قدیمی قدیمی تو بهارستان داشت . تو خونه اش که می رفتیم در و دیوارش بویی می داد که من اسمش رو گذاشته بودم بوی قدامت (نه قدمت!) . یک ساعتی اونجا بودیم و بعد عمو جان عیدی می داد . عمو جان هیچ اعتقادی به اقتصاد و نرخ تورم نداشت ، چون تا آخر عمرش 100 تومن عیدی می داد !
باقی مراسم دید و بازدید ها هم تکراری و حال به هم زن بودند . مخصوصا قسمت یزدی هاش (توهین به یزدی ها نباشه ، من خودم رگه یزدی دارم اون پشت مشتا ! ) . تو مجلس یزدیها باید به فواصل سی ثانیه ای اسکن 360 درجه بکنی ، چون ممکنه یکی در فاصله 10 متری ازت کله اش رو به نشونه احوالپرسی با تو تکون بده و زیر لب ورد بگه که معنی اش حال و احوال و تبریک سال نو و صد سال به این سالهاست . تو هم در جواب باید کله ات رو این ور اون ور تکون بدی و زیر لب ورد بخونی تا دلخور نشه !
برای حل کردن پیک شادی از همون اول تقسیم کار می کردیم . من تمرینها رو حل می کردم ، پدر جان نقاشی و طراحی و مادر عزیزم هم روز آخر رنگ آمیزی رو به عهده می گرفت . به این میگن تعاون !
سیزده به در باز هم خونه مادربزرگ بودیم . سبزه ها رو بر می داشتیم و می رفتیم یه جایی که آبی چیزی باشه و پرتشون می کردیم تو آّب . البته از اون یک باری که من همراه سبزه جلیقه ام رو هم پرت کردم صرف نظر می کنیم !
بچه که بودم عید اینجوری بود . چه قدر خوش می گذشت . الان چی ؟
از دو روز پیش عزا گرفتم که چه غلطی بکنم تو این دو هفته . مادربزرگ که سخت مریضه و دیروز که رفتیم دیدنش به اندازه یه سال دلم گرفت . پدرم که دم عیدی مریض شده و تو خونه مونده . عمو جان که همون چند سال پیش فوت کرد . تلویزیون که دیگه به درد خود لاریجانی هم نمی خوره . پیک شادی نداریم . مسافرت نداریم . دوستان مسافرتن . خواهر جان رو اعصاب ماراتن می ره . کامپیوتر که می بینم کهیر می زنم . کتاب خوب نداریم . آسمون از پنجره نداریم . آهنگ تازه نداریم . هوای بهاری نداریم .
خب آدم عید می خواد چی کار ؟ جمعش کنید بره دیگه !
به نظر میاد تاریخ مصرفت گذشته باشه عزیزم .
وقتی فرق بین دوست داشتن و دوستی خاله خرسی رو نمی فهمی همین میشه .
صد بار بهت گفتم نکن ،
دویست بار خواستم بهت بفهمونم بسه ،
سیصد بار نشونت دادم که اذیتم می کنی ،
نمی فهمی دیگه .
نه ،
شایدم می فهمی و به یه جات نیست .
جهنم !
***
یکی به من مصائب مسیح برسونه .
***
یا قدم من نحسه یا دست به لینک همایون .
2 تا وبلاگ که باهاشون حال می کردم تو دو روز بستن .
سومی هم ببنده خیالم راحت شه !
***
وب نوشت :... امام جمعه ديّر در نماز جمعه ديروز ضمن اشاره به حوادث کربلا اعلام کرد که در عاشورا طفل 6 ماهه ابي عبدالله به شهادت رسيد. واحد مرکزي خبر، ديّر.
***
وقتی من خواب می بینم یا دلم شور می زنه حتما یه خبری بعدش میشه .
اگه هم نمیشه لابد کسی به من نگفته .
به این میگن منطق !
***
این احساس مسخره حرکت روح جز دیوونگیهای منه یا بقیه هم دارند ؟
نشستم سر جام یه دفعه احساس می کنم یه خودم تو بدنم رفتم پائین تر ! یا بالاتر ! یا جلوتر !
ولش کن دیگه روانشناسم کاری ازش بر نمیاد .
***
مثلث زندگی رو که بهت گفتم هوم ؟
تو ضلع اکسیژن یه تبصره باز کن ، بنویس چیپس زنگوله ای فراموش نشود !
نفهمیدی ؟
لابد قرار نبوده بفهمی !
***
این قدر خوابم میاد که این تیکه رو هم می خوام صبح اضافه کنم .
شب به خیر .
من یه سری تشکر بدهکارم .
به دوستام که این چند ماه منو تو دنیای واقعی تحمل کردند ،
به دوستان مجازیم که خیلی اذیتشون کردم ،
به خواننده های وبلاگم که نوشته های قر و قاطی این چند ماه رو تحمل کردند ،
و یه تشکر مخصوص گنده هم از یکی که خیلی بیشتر از تشکر بهش بدهکارم !
اگر بزرگ شدن رو رد کردن یه دوره خاص از زندگی تعریف کنیم ، به نظر میاد که من یه کم بزرگ شدم .
خوبه یا بد ؟ نمی دونم .
اما مطمئنم که دیگه جای سقوط ندارم ، پس ناچارم که بهتر شم !
اینجا هم به زودی خوشگل و تر و تمیز خواهد شد .
اگر کالیبرم اجازه بده ، البته !